تبليغاتX
::...بچه های گل رشته مدیریت دانشگاه...::

::...بچه های گل رشته مدیریت دانشگاه...::

یک وبلاگ دانشجویی با حال و توپ

+ نوشته شده در  جمعه 8 دی1385ساعت 11:45  توسط ... مسئول  | 

sms های توپ

بچه های شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ میزنند گنجشکها جدی جدی می میرند  آدمها شوخی شوخی زخم زبون میزنند وقلبها جدی جدی میشکنند و تو شوخی شوخی لبخند میزنی و من جدی جدی عاشقت میشم نمی خوای شوخی شوخی به اینکه جدی جدی عاشقتم فکر بکنی

خدایا من در کلبه فقیرانه خود چیزی  دارم که تو در ارش کبریای خود نداری ـ من چو تویی دارم و تو چو خود نداری

در بیکران هستی دو چیز مرا افسون میکند: آسمان آبی که می بینم و میدانم که وجود ندارد و خدا که نمی بینم ولی میدانم که هست.

وقتی به دنیا میایم تو گوش ما اذان میگویند و وقتی که می میریم بر ما نماز میخوانند . زندگی فاصله بین اذان تا نماز است پس بیا قدر هم بدانیم.

+ نوشته شده در  جمعه 10 آذر1385ساعت 8:58  توسط ... مسئول  | 

دومین جلسه هسته علمی

مهمدومین جلسه در سال جدید     

سلام بچه ها

امید وارم که حالتون خوب باشه و از اینکه یه مدت نبودم منو ببخشید.

دومین جلسه هسته علمی رشته مدیریت دولتی دانشگاه در تاریخ ۱۰/۹/۱۳۸۵ در کلاس ۱۰۲ راس ساعت ۱۱:۴۰ برگزار خواهد شد.

حضور هم رشته ای های عزیزم را گرامی میدارم و امیدوارم با حضورتون ما رو بیش از پیش یاری کنید.

در این جلسه اهداف رشته در طول این ترم و ترم آینده مدون و تاریخ بندی خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  جمعه 26 آبان1385ساعت 11:59  توسط ... مسئول  | 

یک فرصت استثنایی

 سلام دوستان.

ببخشید دو سه روزی نبودم. من که تو وبلاگم همه جور چیزی می نویسم .این دفعه یه کم از کسب درآمد از اینترنت براتون نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد و البته اگه دوست داشتین ثبت نام هم بکنید.امتحانش مجانیه و هیچ ضرری نداره...!

 

غیر قابل باور اما واقعی ...

با کلیک رو لینک زیر و ثبت نام در سایت یک نوت بوک مجانی دریافت کنید...

http://notebook.GustoNetwork.com/index.php?mid=737530

فقط با یک کلیک ...

مراحل ثبت نام :

۱- روي آدرس زير كليك كنيد تا صفحه ي ثبت نام رو ببينين

http://notebook.GustoNetwork.com/index.php?mid=737530

۲- در اين صفحه بر روي دكمه ي Register  به رنگ آبي ، در پايين صفحه كليك كنيد.

3- فرم ثبت نام نشان داده شده كه در اون بايد در قسمت First Name  نام و در قسمت Last Name  نام خانوادگي خودتون رو مينويسين-درقسمت Address Line 1  نشاني پستي خودتون رو مينويسن.در قسمت Address line 2  هم اگر نشاني پستي ديگري دارين ، مثل محل كار ، مي تونين بگذارين.البته توصيه مي كنم كه آدرس منزلتون رو بگذارين چون مناسبتره.اگر آدرستون طولاني شد مي تونين بقيه اش رو در Address Line 2  بنويسين.

بقیه اش رو تو ادامه مطلب بخونید.... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 19:22  توسط ... مسئول  | 

چندتا جوک توپ...!

با عرض سلام : به بلندي بيل و به محكمي كلنگ به گردي استامبلي به سرعت فرقون به تيزي شاقول به انعطاف پذيري طناب به لبريزي دوغاب به سفيدي سيمان سفيد به صافي ماله به قشنگي كمچه به وسعت بشكه به معرفت عمله به قدرت كارگر به ظرافت گچ كاربه صلابت جوشكار به محبت صافكار به رفاقت همكار به سر كار گذاشتن توي بيكار .

 

ادامه اش رو بخون به خدا سرکاری نیست

قزوینیه میره برنج تبرک میخره.میره شاکی برمیگرده .به مغازه دار میگه آقا پس حمیدش کو؟

دفتر خاطرات یک بسیجی : یاد شبهای جبهه بخیر . شب با رویا میخوابیدیم . با سپیده بیدار میشدیم با سحر عملیات میکردیم جاجی رو مینا میخوابید ما سیما رو لخت میکردیم

خانم ها مثل موتور گازي هستند : پر سر و صدا , کم سرعت , کم طاقت

از تركه ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟ تركه ميگه: ايلده چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني!

ميخواستن لره رو شكنجه روحي بدن، ميفرستنش تو يك اتاق گرد، ميگن برو يك گوشه بشين!

روز قيامت خدا به مردا ميگه: اونايي كه زن ذليل بودن سمت چپ بقيه سمت راست. همه ميرن سمت چپ فقط يكي نميره. خدا بهش ميگه چرا تو نرفتي اونور؟ ميگه: خانومم گفته اينجا وايسا!

 

دوستان عزیز من اگه دوست داشتین به اون یکی وبلاگ من هم سر بزنید. ضرر نمی کنید. امتحانش مجانیه.(((اگه میشه حتما بیاین)))

 

                 ای بابا بیاین تو دیگه ناز نکنید.

 

به خدا ضرر نمی کنید فقط یکم وقت بذارید(هرکه اومد برام کامنت بذاره. قبلا قربون همتون برم)

                                                   

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 16:24  توسط ... مسئول  | 

خدا هست...!!!

 

مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت.در حال كار گفتگوي جالبي بين آنها درگرفت.

آنهادرباره موضوعات مختلف صحبت كردند.وقتي به موضوع«خدا»رسيدند.آرايشگرگفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته باشد.مشتري پرسيد:چراباور نميكني؟آرايشگرپاسخ داد:كافي است به خيابان بروي تا ببيني چرا خداوجود ندارد .به من بگواگرخدا وجودداشت آيا اين همه مريض ميشدند؟بچه هاي بي سرپرست پيدا ميشد؟اگرخدا وجود ميداشت نبايد درد ورنج وجود داشت.نميتوانم خداي مهربان را تصور كنم كه اجازه ميدهد اين چيزها وجود داشته باشد.مشتري لحظه اي فكركرد،اما جوابي نداد،چون نمي خواست جر و بحث كند.آرايشگر كارش را تمام كرد ومشتري از مغازه بيرون رفت.به محض بيرون رفتن در خيابان مردي را ديد با موهاي بلندوكثيف وبه هم تابيده.مشتري برگشت وبه آرايشگر گفت:ميداني چيست،به نظر من آرايشگرها هم وجود ندارند!آرايشگر با تعجب گفت:چرا؟مگر من اينجا نيستم،من يك آرايشگرم.من همين الان موهاي تورا كوتاه كردم.مشتري با اعتراض گفت:نه!آرايشگرها وجود ندارند،چون اگر وجود داشتند،هيچ كس مثل مردي كه آن بيرون است وجود نميداشت.آرايشگر پاسخ داد:نه بابا آرايشگرها هستند،موضوع اين است كه اين مردم به ما مراجعه نميكنند.مشتري تاييد كرد! دقيقا نكته همين است.خدا هم وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نميكنند و دنبالش نمي گردند. براي همين است كه اين همه درد و رنج در دنيا وجود دارد.

God too Does exist!

 

یه خواهش کوچولو - به اون یکی وبلاگ من هم سربزنید- خیلی مخلصیم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 12:10  توسط ... مسئول  | 

جزیره احساس...!

 

در روزگاراني نه چندان دور جزيره اي بود كه در آن تمامي احساسات زندگي ميكردند .از جمله ترس ، شادي ، غم ، ثروت و ... روزي به آنها خبر دادند كه جزيره در حال غرق شدن است.همه تصميم گرفتند كه جزيره را ترك كنند جز عشق. عشق تصميم گرفت تا آخرين لحظات در جزيره بماند. چند روزي گذشت و جزيره  هر روز بيشتر در آب فرو ميرفت تا اينكه عشق هم تصميم به ترك كردن جزيره گرفت.نگاهي به اطرافش كرد ثروت را ديد كه با قايق زيبايش دور ميشود، فرياد زد و از او كمك خواست. ثروت گفت قايق من پر از طلا و جواهر است و جايي براي تو نيست.از غرور كمك خواست ولي او گفت : تو خيس شده اي و قايق مرا كثيف خواهي كرد. عشق با گريه از شادي خواست ، اما شادي آنقدر در هياهوي خود غرق شده بود كه صداي عشق را نشنيد.از غم كمك خواست ولي او گفت كه من خيلي ناراحت هستم و دلم مي خواهد تنها باشم.عشق نا اميدانه به اطرافش مي نگريست كه ناگهان صدايي شنيد كه ميگفت من تو را همراهي ميكنم ، با من بيا.عشق آنقدر خوشحال بود كه فراموش كرد تا نام احساس ناشناخته را بپرسد.وقتي به خشكي رسيدند احساس ناجي  بي هيچ كلمه اي راه خود را گرفت و رفت . عشق سراسيمه به سراغ علم رفت و پرسيد :تو ميداني چه كسي مرا نجات داد؟علم گفت : زمان ! عشق متحيرانه پرسيد :چرا هيچ كس بجز زمان مرا كمك نكرد ؟ علم لبخندي زد و گفت :

 

(چون تنها زمان است كه عظمت عشق را درك مي يابد.)

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1385ساعت 9:33  توسط ... مسئول  | 

یک مقایسه کوچولو

بعضي كتابها ساده مي پوشندوبرخي لباسهاي عجيب وغريب ورنگارنگ . بعضي از آنها براي ما قصه مي گويند تا بخوابيم وبرخي قصه مي گويند تا بيدار شويم. بعضي از كتابها تنبل هستند برخي از آنها زياد مي خوابند وهميشه خميازه مي كشند. بعضي از كتابها شاگرد اول ميشوند وجايزه مي گيرندو بعضي از كتابها تقلب ميكنند. برخي از كتابها پر حرفند ولي حرف براي گفتن ندارند اما بعضي ساكت و آرامند ولي يك دنيا حرف براي زدن دارند.

بعضي از آدمها جلد زركوب دارند و برخي جلد ضخيم وگروهي هم جلد نازك. برخي از آدمها با كاغذ كاهي چاپ مي شوند وبعضي با كاغذ خارجي. بعضي از آنها ترجمه شده اند. برخي از آدمها تجديد چاپ ميشوند وبرخي ديگر فتوكپي آدمهاي ديگرند. برخي از آدمها خط خوردگي دارند وبعضي غلط چاپي. برخي از آدمها را بايد چند بار خواند تا فهميد وبرخي ديگر را نخوانده بايد دور انداخت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 تیر1385ساعت 8:36  توسط ... مسئول  | 

چند جمله توپ(((و البته آموزنده)))

  • چون بيد خم شو و چون بلوط مقاومت كن .
  • انسان مانند رود خانه است هرچه عميق تر باشد ، آرامتر است.                    
  • پرواز را به خاطر بسپاريد پرنده مردني است.
  • هميشه به نور خورشيد بنگردراين صورت تاريكي ها و سايه ها را نخواهي ديد.        
  • هيچ گاه به گمان اين كه وقت داريد منشينيد ،زيرا در عمل خواهي ديد كه هميشه وقت كم وكوتاه است.
  • براي زنگي فكر كنيد اما غصه نخوريد.
  • از هراس كوچك شدن نميتوان رشد كرد،از ترس گريه نمي توان خنديد.                  

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 تیر1385ساعت 11:42  توسط ... مسئول  | 

سلام.دوستان من

(((مطالب پایین رو حتما بخونید)))

مرسی

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 تیر1385ساعت 10:57  توسط ... مسئول  |